خرید بک لینک

درباره سایت

گلزار جهنم

امکانات وب

استقبال غیرقابل تصور از کتابهای یووال نوح هراری نشان میدهد که انسانها علاقه بسیار زیادی به ریشههای تاریخی و زیستی انسانیت، فهم گذشته و حال و آینده بشریت، و در یک کلمه شناخت خود دارند. اما کتابهای هراری تنها گزینه موجود نیستند و صد البته بهترین آثار در این زمینه هم به شمار نمیآیند. به هر حال دانشمندان و صاحبنظران درباره نظریات او دیدگاههای گوناگونی دارند و اعتبار حرفهای او به اندازه شهرتی که به هم زده آنچنان بالا نیست. کتاب ذهن اخلاقی از آنگونه کتابهاست که نوعی شناخت عمیق نسبت به خودمان فراهم میکند. اما متأسفانه کاملا ناشناخته مانده و هیچ جلبتوجهی نکرده است. این کتاب از جهت وثاقت علمی بهمراتب از کتابهای هراری قویتر و مستندتر است. ثانیا نویسندهاش پس از هجده سال فعالیت آکادمیک در هاروارد، کار دانشگاهی را بهطور کامل کنار گذاشت تا به اخلاق عمل کند. هماکنون فعالیت اصلی مارک هاوزر کمک به کودکانی است که دچار مشکلات حاد هستند. این برخلاف شیوه هراری است که در قلب اسرائیل جا خوش کرده و برای انسانها نسخههای اخلاقی میپیچد و مردم جهان را نسبت به ظلم و ستم حکومتها هشدار میدهد و آنها را هشیار میکند!عجیب است که کتابهای هراری حدود صد هزار نسخه فروش داشته، اما هزار نسخه چاپ اول «ذهن اخلاقی» هنوز در کتابفروشیها خاک میخورد. در حالیکه این اثر مفصل کتاب مهمی است که اخلاق را در دو حوزه فردی و جمعی میکاود. امروزه در امر اخلاق کارنامه بشریت درخشان نیست. نشانه این امر شکستهای متعدد در زمینههای سیاست، اقتصاد، حقوق، تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش و حتی اخلاق دینی است. این ناکامی ریشه در بدفهمی انسانها از اخلاق دارد و در این کتاب تلاش عظیمی صورت گرفته که راز اخلاقی بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاشفی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

عجب شهریست اینجا!به جای نان، به جای آب هزاران لقمهای درد راگهی دود و گهی باروت این شهر رابه جامی از خون دل میخورم هردمکسی اینجا خیابان در خیابان سطل در سطل زباله، در پی نان استبه آن کس که سخن از تغیری در سفرهها گفتند؟تورا جانِ عزیزت گر اورا دیدیبگو که سفرهای مردم این شهر تُهی از نانبگو مردم در این شهر هراسان و پریشان استبگو تغیر بسیار است!بگو جامِ خودت را سر بِکش راحتخون انسان در این شهر خیلی ارزان استتن این شهر ز بس از انفجار و انتحار دیدست هزاران زخم به تن، بیمار و افگار استتو اما خنده کن راحتبگو که من نمیدانم؟نمیدانم جهنم در کجا و چه مکانی استولی این را خوب میدانمنشانِ از قدم های جهنم در دل این شهر هویدا است.به آنان که لباس شِک به تن دارد.هزاران حرف برای گفتن دارداگر دیدی بگو ایا تو میدانی؟هوای آسمان کشورم ابری و بارانیست از این ابر غضب هردم به جای قطره بارانیهزاران مرمی و هاوان میباردهزاران سینه میشکافد تو اما حسابش را برای ما بگو کافیست!اگر بازهم او را دیدیبگو تغیر را در جادههاو شاهراه دیدیمسر و تن را کنار جادهها از هم جدا دیدیمبگو تغیر را ما در تن این شهر دیدیمدُودی از انفجار و انتحار را هرکجا دیدیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاشفی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

پاسخ ندارد با مسلسل، دار؛ آزادیمحبوس در چادر در و دیوار، آزادیسر زندهتر از پیش میآییم و فردا ماندیگر نمیماند تهِ رگبار آزادیدرخواست کوچکتر از این میشود پیدا؟درخواست کوچکتر از نان-کار-آزادیگفتند میریزد قدمهای تو ایمان رانفرین به ایمانش؛ قدم بردار آزادی!ای "ژاندراگِ" سرزمینم دختر کابلماییم با تو تا دمِ تکرارِ آزادیپاسخ ندارد با مسلسل،دار؛ آزادیبسیار میآید به تو هنجار  آزادی...محمد رضا رضایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاشفی تاريخ: جمعه 9 دی 1401 ساعت: 17:09

صفحه بندی